شبکه افق - 3 بهمن 1398

نیم نگاهی به مبانی نظری "جبهه مقاومت بین الملل" (در تقدیس "رزمندگان بدون مرز")

نشست("سپاه قدس"، نیاز انسانی و اخلاقی جهان امروز)93{سپاه قدس مشهد}

بسم‌الله الرحمن الرحیم

به چه دلایل قرآنی و با چه استدلال دینی، نهضت جهانی توحیدی و عدالت‌خواه هم در صدر اسلام در زمان رسول الله(ص) صورت گرفت و هم امروز باید صورت بگیرد؟ انقلاب را با چه استدلال قرآنی باید به سراسر جهان صادر کرد؟ سبک زندگی سیاسی پیامبر(ص) در این بُعد خاص با استناد به قرآن شریف و سنت پیامبر، موضوع بحث ما است.

برای اثبات مسئله ضرورت شرعی صدور انقلاب در سبک زندگی سیاسی و سبک مبارزه سیاسی، به ده دسته از آیات اشاره کرده‌اند. دسته‌هایی از آیات قرآن "مسئله گسترش جهانی مکتب" و به عبارت امروز ما، صدور انقلاب را واجب می‌کند و توجیه شرعی و توضیح شرعی آن را بیان می‌کند. مجموعاً دلایل عقلی و نقلی قرآن و سنت در این باب بسیار است که این دین، دین قومی و قبیله‌ای نیست. پیامبر اکرم مثل حضرت موسی و حضرت عیسی(سلام‌الله علیهما) که فقط بر بنی‌اسرائیل مبعوث بودند، نیست. به تصریح قرآن و تصریح خود رسول‌الله، این مکتب برای همه جهان و برای همه تاریخ است. این یک دین اجتماعی و سیاسی است و هیچ دلیل عقلی و نقلی بر این که این حقیقت اسلام و مکتب به مکان و زمان خاصی محدود و مقید بشود، وجود ندارد. این دین یک دین اجتماعی، جهانی و همگانی است و یک دین غیرسیاسی نیست. بسیاری از آیات قرآن، مستقیم یا غیرمستقیم، کاملاً به مسئله سیاست و قانون و تغییر حکومت‌ها و نوع و سنخ حکومت‌ها مربوط است؛ برای همه بشریت با هدف اداره امور اجتماعی آن‌ها، عدم تفکیک دنیا از آخرت، و عدم تفکیک سعادت دنیوی از اخروی است؛ و بنابراین حکومت، یک مقوله دینی است. تشکیل حکومت و براندازی حکومت‌های فاسد یک وظیفه شرعی است و یک مقوله سیاسی غیردینی، عرَضی و مقطعی نیست. این امر در ذات این دین است. این دین سیاسی است. سیاست آن دینی است؛ چون حکومت‌ها در سعادت و شقاوت ملت‌ها و نهادهای حکومتی و اجتماعی تأثیر دارند بنابراین، دینی که برای سعادت ابدی همه بشر آمده است، نسبت به همه تأسیسات تأثیرگذار روی سعادت و شقاوت مردم از جمله نهادهای سیاسی، اجتماعی، قضایی، حکومتی، رسانه‌ها و تعلیم و تربیت، حساس است و نسبت به آن‌ها موضع دارد و جدایی‌ناپذیر است و جدا کردن اسلام از این مسائل به مفهوم نفی این مسائل است.

حالا با توجه به بعضی مقالات و تحقیقاتی که شده است و بیش از ده دسته آیه که در این باب هست، من فقط به حدود ده دسته از آن و به مواردی از تحقیقاتی که محققین در این باب کرده‌اند، اینجا اشاره می‌کنم. یک دسته، آیاتی است که خدای متعال تصریح می‌کند که سبک زندگی سیاسی و مبارزات پیامبر اکرم(ص) در این موضوع باید چگونه باشد؟ اساساً خدای متعال به رسول‌الله(ص) تصریح می‌فرماید که شما رسالت جهانی دارید. مأموریت شما منطقه‌ای نیست و به زمان خاصی محدود نیست. تفاوت شما با همه انبیای قبل این است که جهانی هستید. شاید هیچ پیامبری به این معنا که رسول خدا، خاتم انبیا، جهانی هستند، جهانی نبوده است. من از هر سنخ، چند آیه را خدمت شما عرض می‌کنم. آیه 28 سوره سبأ: «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ. وَ مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِیرًا وَ نَذِیرًا». ما تو را نفرستادیم مگر برای همه بشریت. «کَافَّةً لِلنَّاسِ» یعنی همه بشریت، در همه زمان‌ها و همه مکان‌ها. تو فقط مأمور به بنی‌اسرائیل نیستی. تو مأمور به فلان قبیله نیستی. تو مأمور به عرب دون عجم نیستی. «بَشِیرًا وَ نَذِیرًا». خبر خوش و خبر بد، هر دو را تا ابد به همه بشریت بگو. تو آخرین کسی هستی که خدا از طریق تو با بشر سخن مستقیم می‌گوید. سخن غیرمستقیم از باطن، یعنی الهامات الهی، هست و ادامه دارد. بعضی‌ها که نبوت عامه یا بلکه نبوت اهمّ را به مفهوم الهامات ربانی مطرح می‌کنند، می‌گویند آن باب بسته نیست. بالاخره باب فیوضات الهی و اشراقات الهی بسته نمی‌شود. اما رسالت، یعنی نبوت به معنای خاص و رسالت، چه نبوت عامه و چه خاصه، یعنی چه همه انبیاء و چه پیامبر اکرم به طور خاص، در این موضوع بحث ما تصریح می‌شود که دوره آن تمام شد. چون تو آخرین نفر هستی، دیگر برای همه بشریت هستی. اصلاً چون تو آخرین پیامبری هستی که ما به او رسالت می‌دهیم، یکی از دلایل آن هم همین است. تو دیگر بشارت و انذار را برای همیشه و تا ابد برای همه خواهی داد.

در آیه دیگر، یعنی آیه 158 سوره اعراف، خداوند به رسول‌الله امر می‌فرماید که به همه جهان و بشریت بگو. «قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ». بگو و سکوت نکن. بگو ای بشریت. "ناس" به معنای مؤمنین نیست، بلکه همه بشریت است. بگو ای همه بشریت، «إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعًا». من فرستاده خداوند به سوی شما، همه شما بدون استثناء هستم. این ناس و «جمیعاً» شامل همه زمان‌ها و مکان‌هاست. ما تو را نفرستادیم جز برای این که به همه بشر بشارت بدهی و آن‌ها را از عذاب بترسانی. بگو من بی‌‌استثنا بر همه بشر، رسول خدا هستم.

و در آیه 107 سوره انبیا بگو: «وَ مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ». ما تو را نفرستادیم. اساساً اصل کل این پروژه رسالت تو هیچ چیز جز رحمت نیست حتی آن جایی که جنبه جهاد و خشونت می‌گیرد، همان هم رحمت است. جز رحمت، آن هم «لِلْعَالَمِینَ»، یعنی برای همه عالمیان. حتی جالب است که مفسرین ما، آن‌هایی که نظار عرفانی دارند، و خود امام(ره) به طور خاص در تفسیر آیه، یک جا می‌گوید حتی اسلام برای دشمنان خود هم رحمت بوده است. حتی جهاد اسلامی برای کسانی که در طرف دشمن هستند و کشته می‌شوند، برای خود آن‌ها هم رحمت است. این خونریزی چرا برای جهان رحمت است؟ این خونریزی از نوع جراحی است، نه جلادی. فرق تیغ جراح و تیغ جلاد چیست؟ هر دو خون می‌ریزند. هر دو درد ایجاد می‌کنند. هر دو گوشت و پوست را پاره می‌کنند. اما یکی برای علاج و مداوای بشر است و دیگری برای صدمه زدن و نابودی او است. این رحمت است، آن عذاب است. این سعادت می‌آورد، آن شقاوت. لذا به جراح، پول می‌دهند و دست او را هم می‌بوسند، اما جلاد را، کسی که آدم کشته است، یعنی قاتل را، می‌روند مجازات می‌کنند. با این که صنف کار این‌ها هر دو یکی است،

خدای متعال در قرآن به مجاهدین می‌فرماید هر کاری که شما دارید می‌کنید، جبهه مقابل شما هم همین کار را می‌کند. اگر قرحی، یعنی زخمی، به شما وارد می‌شود، به آن‌ها هم «قَرْحٌ مِثْلُهُ» وارد می‌شود. آن‌ها هم زخم می‌خورند. شما زخم می‌زنید، آن‌ها هم می‌زنند. شما زخم می‌خورید، آن‌ها هم می‌خورند؛ با این تفاوت که شما برای یک هدف درست مبارزه می‌کنید، در جهت کمال حرکت می‌کنید و پاداش الهی دارید، اما او دنیا و آخرت او ضرر است. زخمی هم که او می‌شود، درد آن در دنیا و آخرت خسارت است. اما دردی که تو اینجا می‌کشی، سود است، ضرر نیست. هر زخمی که شما می‌خورید، آن‌ها هم دارند می‌خورند. این تعبیری است که خدای متعال در قرآن چند بار خطاب به مجاهدین به کار می‌برد. آیات متعددی در قرآن هست که اصلاً این پیام و این مکتب برای همه بشریت است که حالا همان‌طور که عرض کردم، اگر بخواهم همه آن را بگویم، وقت زیادی می‌گیرد.

باز چند نمونه دیگر دوباره بگویم. آیه یک سوره فرقان: «تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ». پربرکت است آن خداوندی که قرآن را بر بنده خاص خودش، بنده استثنایی خودش، محمد، نازل کرد. چرا؟ «لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا». تا به همه جهانیان و همه بشریت برای همیشه اخطار کند که مراقب باشید. شما در خطر هستید. خودتان را نجات بدهید. آیات 87 و 88 سوره ص: «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ». قرآن حرفی خلاف حقیقتی که از قبل هم به شما گفته شده است، از بیرون انبیا گفته‌اند، از درون عقل و فطرت شما به شما می‌گوید، حرفی برخلاف آن‌ها نیست. «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ». هیچ چیز نیست جز یادآوری همان حقیقتی که می‌دانید. فطری است. «لِلْعَالَمِینَ». برای همه بشریت و همه جهانیان است. این دین جهانی است. «وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ». و خبر کامل‌تر را بعد خواهید شنید و خواهید دید که بعضی مفسرین می‌گویند اشاره به بعد از مرگ است. یعنی فعلاً این خبر را داشته باشید. بعداً نگویید ما بی‌خبر بودیم، به ما نگفتند. «وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ». اخبار ثانوی، اخبار تکمیلی، بعداً خواهد رسید. بعداً خواهید دید که چه خبر است. بعد از مرگ، منکران قرآن بدانند به حقیقت آن بعداً واقف خواهند شد. بعداً نگویید بی‌خبر هستیم. آیات 69 و 70 سوره یس: «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ». اولاً این کتاب خواندنی است و همه چیز را تبیین می‌کند، مبین است. بعضی‌ها می‌گویند آقا دین قابل هر تفسیری است، مبهم است، هر قرائتی می‌شود از آن کرد، داوری نمی‌شود کرد، ته آن معلوم نیست چیست، نسبی است. قرآن می‌فرماید نخیر. «قُرْآنٌ مُبِینٌ». هم خودش واضح است، هم مبهمات را واضح کرده است. «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ». هم یادآوری است، هم کتابی خواندنی است، نه نخواندنی، و هم همه چیز را روشن و آشکار می‌کند. منتهی برای چیست؟ «لِیُنْذِرَ مَنْ کَانَ حَیًّا وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْکَافِرِینَ». بشر بعد از شنیدن این سخنان دو دسته خواهد بود: مؤمن و کافر. این کلمات برای هر دوی آن‌ها است. منتهی مؤمن را، کسی را که حی است، زنده است، «لِیُنْذِرَ مَنْ کَانَ حَیًّا». یک عده از شما زنده هستید. قلب شما زنده است. این خبر بد را، این خبر خطرناک را، این اخطار را می‌شنوید. «وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْکَافِرِینَ». یک عده کافر هستند، معاند هستند، لجبازی می‌کنند. این اتمام حجت است برای آن‌ها که بعداً نگویند که به ما نگفتند.

بنابراین مخاطب قرآن، همه بشریت، خوبان و بدان، همه هستند. همه جهان تا همه تاریخ. آیه 85 سوره آل عمران: «وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دِینًا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ». «مَنْ» اطلاق دارد. هر کس، هر انسان در هر زمان و در هر مکانی، در هر زمانی، اگر جز اسلام، یعنی تسلیم در برابر حق، اگر روشی، سبک زندگی جز تسلیم در برابر حق و جز اسلام را پیش بگیرد، زندگی او بر اساس تسلیم در برابر حق نباشد، هیچ مکتب و هیچ سبک زندگی و هیچ روشی از او پذیرفته نخواهد شد. ولو مذهبی باشی، ولو زیارت و عزاداری و تشریفات مذهبی را هم انجام بدهی، مناسک را انجام بدهی، اگر «یبتغ» جستجو، یعنی سبک زندگی و مسیر زندگی تو بر اساس تسلیم در برابر حق نباشد، حق‌محور نباشد، «فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ». هیچ دین و مذهبی از شما پذیرفته نیست. که حالا در مورد تفسیر این، بحث مفصلی کرده‌اند که آیا بر این اساس، مسلمانانی که جهنمی می‌شوند و غیرمسلمانانی که جهنمی نیستند که ما در روایات داریم، در قرآن داریم، مفسرین بحث می‌کنند، مستضعف فکری هستند، این‌ها، آن روایات در تفسیر این آیه، مؤثر و مفید است. یا خود پیامبر(ص)، خداوند در قرآن در جای دیگری باز همین تعبیر را در جاهای متعددی به کار می‌برد که اگر تو آیینی، سبک زندگی به جز تسلیم در برابر حق داشته باشی، لجبازی کنی، منافع خودت را بر حق ترجیح بدهی، هر دین و مذهبی می‌خواهی داشته باش، هر چه هم می‌خواهی اهل مناسک مذهبی باش، «فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ». قبول نخواهد شد.

در روایات ذکر شده است این که می‌گویند چهار- پنج دسته کافر داریم، همه آن‌ها جهنمی نیستند. البته ممکن است ما در دنیا وظیفه ما مبارزه با آن‌ها هم باشدها، ولی ممکن است او هم جهنمی نباشد. آخه یک خیلی چیز جالبی است در فرهنگ اسلام که می‌گویند هم در مورد این که چه کسی بهشتی است یا جهنمی، قضاوت نکنید، حتی بهشت خود شما هم تضمین نیست. تا آخر در خطر هستید. ولی با یک کسانی باید بجنگید. این خیلی نکته عجیبی است. خیلی جالب است که وظیفه من الان در برابر تو این است که با تو مبارزه کنم، اما حتی نمی‌توانم بگویم تو قطعاً جهنمی هستی. این‌ها خیلی مهم است. اتفاقاً یک نمونه آن همین خوارج هستند. بعضی از خوارج بودند که حضرت امیر(ع) می‌گفت این‌ها احمق هستند. ما باید خطر این‌ها را دفع کنیم، ولی نباید قتل عام آن‌ها را بکنیم. حتی به دست این‌ها وقتی ترور شد، حضرت امیر چه فرمودند؟ در نهج‌البلاغه هست. فرمودند راه نیفتید در خیابان اگر من شهید شدم، هی بگویید «قُتِلَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ»، «قُتِلَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ»، شروع کنید تمام خوارج و هر کس به این‌ها مربوط است همه را بکشید و قتل عام کنید. بعد جنگ نهروان که این‌ها شکست خوردند، هزاران نفر از این‌ها کشته شدند، یک کسی گفت خب الحمدلله از شر این‌ها خلاص شدیم. از دست این خر مقدس‌های احمق خلاص شدیم! حضرت امیر گفتند نه. از دست این‌ها خلاص نخواهید شد. این یک جریانی است. این‌ها تا ابد این‌ها هستند. بعضی از این‌ها در شکم مادرانشان هستند. این خط فکری تمام نمی‌شود. خود حضرت امیر در نهج‌البلاغه می‌گویند من هم با خوارج می‌جنگم هم با معاویه، ولی این دو تا را من یک جور نمی‌دانم. خیلی جالب است. در این سه تا جنگی که حضرت امیر داشتند، در بعضی جنگ‌ها فرمودند هر کسی حتی فرار هم می‌کند، دنبال او بروید تا او را بزنید. بعضی‌ها فرمودند همین که پشت کرد فرار کرد، دیگر او را ول کنید. جنگ با جنگ فرق می‌کند، دشمن با دشمن فرق می‌کند. فرمودند این‌ها که فرار می‌کنند دوباره می‌روند سازماندهی می‌شوند و برمی‌گردند. ولی این‌ها که دارند در می‌روند، دیگر برنمی‌گردند. متلاشی شدند. یا به استدلال‌های دیگری. یعنی این‌قدر دقیق دشمن را هم طبقه‌بندی می‌کند. حضرت امیر توی جمل با طلحه و زبیر جنگیدند. البته می‌دانید نه طلحه نه زبیر به دست سپاه حضرت امیر کشته نشدند. این هم کسی نمی‌گوید، نمی‌دانند. فکر می‌کنند به دست سپاه امیرالمؤمنین کشته شدند. هم زبیر، هم طلحه به دست نیروهای خودشان کشته شدند. زبیر جبهه را ترک کرد بعد از این که حضرت امیر با او صحبت کرد، شرمنده شد، منفعل شد، توبه کرد، جبهه را ترک کرد. پشت جبهه یک بدغلامی او را کشت و سرش را آورد که از خودشان جایزه بگیرد. طلحه هم طبق نقل مشهور به دست مروان و مروانی‌ها از پشت در جبهه تیر خورد. چون آن‌ها هم می‌گفتند طلحه و زبیر در قتل عثمان دست داشتند. حالا همه با هم علیه حضرت امیر(ع) ائتلاف کرده بودند ولی آن‌ها خودشان همه با هم درگیر بودند. خب در روایات هم نقل شده است که حضرت امیر وقتی بالای جنازه زبیر آمدند، اشک ریختند. خیلی چیز بدی بود. یعنی هم با او جنگیدند، هم برای او گریه کردند. شمشیر زبیر را برداشتند، گفتند این شمشیر چه غبارهایی را از چهره پیامبر پاک کرد! حالا باید اینجا به این وضع کشته بشود.

پس می‌شود وظیفه تو این باشد که با یک کسی بجنگی، در عین حال می‌شود برای او گریه هم بکنی، تأسف هم بخوری، برای او غصه هم بخوری. می‌شود با کسی بجنگی که او طرف احمق است، نادان است ولو این که با او... ما الان با چنین دشمنانی طرف هستیم طرف به خودش بمب می‌بندد «الله اکبر»، «یا رسول الله» می‌گوید، آن‌ها می‌خواهند برود با رسول الله ناهار بخورد. قاشق خودش را هم با خودش می‌برد. من شنیدم یکی از آن‌ها را گرفته بودند هی می‌گفته من را اعدام کنید. گفتند نه، اگر الان تو را اعدام کنیم به ناهار می‌رسی، دو ساعت دیگر تو را می‌زنیم که به شستن ظرف‌ها برسی!

خب حالا آدم برای یک چنین آدم‌هایی هم ناراحت می‌شود هم تأسف می‌خورد. بعضی از این‌ها نه همه‌ آن‌ها، شبیه همان خوارج هستند. حضرت امیر(ع) خودشان می‌گویند که من با هر دوی این‌ها مجبورم بجنگم، وظیفه من است، کاری نمی‌توانم بکنم. جنگ‌طلب نیستم، ولی الان وظیفه پیدا شده است. این‌ها حمله می‌کنند، این‌ها می‌خواهند ریشه را بزنند، می‌خواهند براندازی بکنند. ولی «لَیْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَ کَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَکَهُ». کسی که دنبال حق است ولی در باطل افتاده و خطا کرده (یعنی خوارج) از نظر من مساوی نیستند با کسی که دنبال فساد و باطل است و به هدفش رسیده است، یعنی باند معاویه. حضرت امیر(ع) می‌گویند جنگ نهروان برای من با جنگ صفین مساوی نیست. ولی با هر دو می‌جنگم.

یکی از حضار: به همین خاطر امام فرمودند هدف ما داعش نیست.

استاد: بله، این خیلی نکته مهمی است من می‌خواستم اتفاقاً این را هم بگویم. فرمایش شما خوب بود. رهبری گفتند که ما ممکن است مجبور بشویم با این داعش و این تیپ‌ها بجنگیم ولی دشمن ما داعش و القاعده و این‌ها نیستند. چون بدنه آن‌ها، بعضی‌هایشان افرادی هستند که بازی می‌خورند و در پروژه دشمن عمل می‌کنند. هدف، آن‌هایی است که این‌ها را به صحنه می‌آورند. دلارهای نفتی، شیخک‌های حاکم بر منطقه، آمریکا، صهیونیست‌ها.

ما روایت هم در این باب زیاد داریم. من حالا یک روایت هم در این باب عرض بکنم، و دیگه آیات بیشتری در این باب عرض نکنم. این چون محور اول توضیحات است. در روایت رسول‌الله هم دارد که چند موردش را عرض می‌کنم.

یک عده یهودی آمدند پیش پیامبر گفتند که تو داری ادعا می‌کنی که پیامبر خدا هستی مثل موسی؟ یعنی به تو وحی شده است؟ پیامبر اکرم فرمودند که بله، من سید فرزندان آدم، سید بنی‌آدم هستم و به این رسالت مفتخر هستم، افتخار می‌کنم. من صریح با شما حرف می‌زنم. من آخرین پیامبر هستم و امام پرهیزکاران جهان تا ابد. پیامبر به یهودی‌ها تصریح می‌کنند. آن‌ها می‌گویند که تو بر چه کسی مبعوث شدی؟ محدوده مأموریت تو کجاست؟ برای عرب آمدی؟ برای عجم آمدی؟ یا برای ماها؟ یعنی یهودی‌ها و مسیحی‌ها هم آمدی؟ پیامبر آنجا آیه 158 سوره اعراف را می‌خوانند یعنی اصلاً این آیه اینجا نازل شده است. شأن نزول آیه اصلاً همین جاست. این آیه نازل شد که رسالت پیغمبر یک رسالت جهانی است.

یک نمونه دیگر جنگ تبوک است که به جنگ امپراتوری روم رفتند مسلمین به فرماندهی خود پیامبر. پیامبر دارند نماز شب می‌خوانند. یک عده از نیروهای مسلمان‌ها هم دارند نگهبانی می‌دهند، مواظب هستند که ایشان ترور نشوند و هدف تیراندازی در تاریکی قرار نگیرند. دارند برای شناسایی اطراف گشت می‌دهند، پیامبر که پیامبر مشغول نماز شبشان هستند، امنیت داشته باشند. رسول خدا نمازشان که تمام می‌شود، نماز شب ایشان، به همین نیروهای حفاظتی خودشان، این‌ها رو می‌کنند، می‌فرمایند که پنج چیز خداوند به من عنایت کرده است که به پیش از من به کسی نداد و نگفت، از کسی نخواست. یکی از آن‌ها این رسالت جهانی است. پیش از من از هیچ پیامبری خواسته نشده بود که برای همه بشریت تا ابد برنامه‌ریزی کند، حرف‌هایش را بزند. که بعد هزار و چندصد سال، حرف‌هایی که در آن جامعه قبیله‌ای عقب‌مانده حجاز گفته شده است، امروز وقتی که می‌روی در شرق و غرب عالم همان حرف‌ها را بگویی، روشنفکرهای ایدئولوگ و تئوریسین‌های کمونیست و لیبرال و این‌ها بلند می‌شوند برای آن حرف‌ها کف می‌زنند. معلوم است این رسالت جهانی است. مخاطب آن همه بشر در همه زمان‌هاست.

من چند بار گفتم، من نائب‌الزیاره شما رفته بودم هند به بت‌خانه‌ها برای زیارت. این بت‌تراش‌ها و رئیس بتخانه یک مرتاضی بود که دنده‌های او بیرون زده بود. پدرش او را 40 سال نذر و وقف بتخانه کرده بود. او 43 سالش بود، گفت من از سه سالگی در این بتخانه هستم و از این محوطه کنار رود مقدس گنگ جایی نرفته‌ام. حالا اراده‌های این‌ها را ببینید! ما متدینین چنین اراده‌هایی نداریم که او داشت. دنده‌هایش از ریاضت بیرون زده بود. مدام می‌گفت من چله می‌نشینم و با اجنه هم ارتباط داشت. گفت از کجا آمدی؟ گفتم از ایران. گفت مسلمان هستی؟ گفتم بله. بعد من شروع کردم راجع به اخلاق پیامبر(ص) و حضرت امیر(ع) نکاتی را گفتم و چندتا روایت گفتم. او یک کمی گوش کرد، همین آدم مرتاض مشرک بت‌پرست گفت که این‌جور که می‌گویی، پس محمد و علی هم از خدایان هستند. خب این هم بعضی از تعابیر خود پیامبر. این دین جهانی است، برای این که همه دنیا این حرف‌ها را می‌فهمند و اگر درست به آن‌ها گفته شود می‌گویند این حرف‌ها منطقی است،

خدای متعال در آیه 125 سوره نحل به پیامبر فرمان می‌دهد که «ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ»؛ همه بشریت را به راه خداوند دعوت کن. به چه شیوه‌ای؟ یک) «بِالْحِکْمَةِ». حکمت. چرند، در این دین چرندیات نیست، خرافه نیست. حرف غیرمنطقی نیست، حکمت است. دو) «وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ». به زبان خوش و مهربان و با رعایت عواطف و احساسات و احترام به آن فرد، روح او را مخاطب قرار بده. با قلب او حرف بزن. چون حکمت مثلاً با عقل افراد حرف می‌زند، موعظه با قلب او حرف می‌زند. هم با عقل آن‌ها حرف بزن هم با قلب آن‌ها حرف بزن. «وَ جَادِلْهُمْ». سکوت نکن، مجادله، یعنی مباحثه بکن، وارد گفتگو شو با دیگران، با مکاتب و مذاهب دیگر. منتهی به چه روشی؟ «بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ». حتی نمی‌فرماید «حَسَن». نمی‌گوید به روش خوب با آن‌ها حرف بزن. می‌گوید به بهترین روش ممکن با مخالفین و سایر ادیان و مذاهب، به بهترین روش حرف بزن. بهترین روش یعنی چه؟ یعنی رعایت ادب در اوج، رعایت اخلاق، رعایت تواضع، رعایت محبت، خدمت به کفار. همین کاری که الان وهابی‌ها و مسیحی‌ها، این‌ها، مبلغ‌های مسیحی و وهابی دارند می‌کنند. می‌روند خدمت می‌کنند، طرف را جذب می‌کنند. آقا یک کشیش می‌رود چهل سال در آفریقا از وسط اروپا، آمریکا، نعمت را ول می‌کند، نعمت مادی را ول می‌کند، می‌رود وسط کویرهای آفریقا سی سال به این مردم آنجا خدمت می‌کند، بهداشت، زیر آن‌ها را تمیز می‌کند، مریض، خانه سالمندان، در بیمارستان سر می‌زند. حتی من بعضی از این رفقا می‌گفت من آنجا رفتم حتی موعظه هم نمی‌کنم. فقط خدمت می‌کنم. این خدمت، خودش موعظه و دعوت است. زیر مریض را پاک می‌کند. خب این کارها، کار انبیاء است، این کارها کار پیغمبر‌هاست. آن‌ها این‌جوری موفق شدند. آن جریان دارند از این روش‌ها استفاده می‌کنند، ما از این‌ها عقب هستیم. این هم یک مسئله،

«جَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ». حکمت، موعظه، سه تا روش که خداوند به پیامبر می‌فرماید دین تو را جهانی کن با سه روش: یک) دعوت کن به راه خدا. «بِالْحِکْمَةِ». استدلال، منطق. همه مکاتب و مذاهب را باید بشناسی که این‌ها چه می‌گویند. به زبان خودشان، به سؤال آن‌ها باید جواب بدهی. این می‌شود حکمت. همین‌طوری آقا همه باطل هستند. خب اگر همه دنیا صد در صد دارند باطل می‌گویند، پس این ابعاد مثبتی که در سایر ملت‌ها است این‌ها پس چیست؟ چه جوری است که در بازار بعضی از این کشورها می‌روی، می‌بینی دروغ نمی‌گویند، ولی در بازار ما می‌گویند! خب معلوم می‌شود بازار ما مسلمانانه نیست. غیر از صدای اذان و پرچم سیاه عزاداری، در بعضی جاها غیر از این‌ها چیزدیگری در بازار ما نیست.

هر جا ارزش در دنیاست، اسلام گفته است. هر ارزشی در هر مکتبی هست، اسلام آن را گفته است و تأیید می‌کند. آقا هیچ مکتبی نیست که همه حرف‌های آن باطل باشد. اگر شما یک مکتب در دنیا به من نشان بدهید که تمام حرف‌های آن باطل است، من حرفم را پس می‌گیرم. چنین چیزی وجود ندارد. همه ایدئولوژی‌ها و همه ادیان و مذاهب نسخ‌ شده، ترکیب حق و باطل هستند. حق‌هایشان در اسلام و در تشیع هست. باطل‌هایشان نیست. کمونیست‌ها یکسری حرف‌هایشان حق و درست است. لیبرالیست‌ها، جهان سرمایه‌داری، یکسری حرف‌ها و اصول آن‌ها درست است. بودایی‌ها، هندوها، یکسری حرف‌هایشان درست است، مسیحی‌ها، یهودی‌ها، پروتستان، کاتولیک... ولی آن حرف‌های درستی که در این ادیان و مذاهب است، همه‌اش در قرآن و سنت هست. آن‌ها را ما قبول داریم، با آن‌ها مشکلی نداریم. و لذا خدای متعال به پیامبر می‌فرماید در این سبک مبارزه جهانی، به کسانی که با این‌ها مشترکات دارید، بگو «قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ». اول دنبال کلمه "سواء" بگرد. یعنی دنبال مشترکات. اصلاً یکی از بخش‌های مهم سبک زندگی سیاسی پیامبر، زندگی تبلیغی پیامبر، این است. همه جا از مشترکات شروع می‌کند، نه از اختلافات. یعنی با هر کس حرف می‌زند، می‌گوید بیایید از مشترکات شروع کنیم. خیلی از حرف‌های ما با شما مثل هم است. یک ارزش‌هایی در شماست که ما قبول داریم.

دیدید که دختر حاتم طائی اسیر شده است توی جنگ. به پیامبر خبر می‌رسد، خودشان طرف ایشان می‌دوند، عبای خودشان را پهن می‌کنند، به ایشان با احترام می‌گویند بنشین، بعد هم می‌گویند شما هر وقت خواستید بروید، آزاد هستید، بروید. فقط جاده امن نیست، بگذارید با یک نیرویی که از ما که سمت کاروان می‌رود آن‌ها شما را ببرند. این‌قدر احترام می‌گذارد. برای چی؟ به خاطر این که بابای او، با این که مشرک است، ولی اهل خدمت به فقراست و اهل سخاوت و بخشش است. بعد جالب است، خیلی عجیب است. این‌ها سیره و سبک زندگی و سبک تبلیغ پیغمبر است. این‌ها جهانی است. برای این است که ایشان تا همیشه پیامبر همه است. می‌گوید: «الناس لتّبعونها» برای این‌هاست. رسول خدا به دختر حاتم می‌فرمایند که پدر شما چند تا خصلت داشت که خداوند می‌خواهد، اسلام می‌خواهد همه این خصلت را داشته باشند. و اگر پدر تو مشرک نبود، برای او دعا هم می‌کردم. چقدر زیباست! یعنی شرک تو و سخاوت تو را هر دو را می‌بینم. با شرک تو مخالف هستم. با سخاوت او مخالف نیستم.

دیدید بعضی‌ها از محیط‌های بسته مذهبی و حتی اُمُلی، یک مرتبه در یک محیط‌های بسته خانوادگی، مذهبی، یک مرتبه پا می‌شود، مثلاً رو به آمریکا و غرب، یک مرتبه زیر و رو می‌شود. بعد می‌گوید آقا چرا این‌ها بد هستند؟ ما خوب هستیم؟ یعنی چه؟ اصلاً همه خوب هستند. پاپ گفت. گفت لیبرال، کمونیست، هم‌جنس‌باز، همه بهشت می‌روند. گفتم پس مواظب باشیم ما بهشت نرویم چون بهشتی که این‌ها هستند جای خطرناکی است. خب پاپ گفت همه جذب می‌شوند، همه خوب هستند. اصلاً ما جهنم نداریم اصلاً جهنم نیست. همین پاپ جدید جهنم را تعطیل کرد درش را بست! البته آدم خیلی مهربانی است. می‌دانید که حتی شروع کرده بود ادای حضرت مسیح را در آورده شروع کرده پای همه را می‌شورد حتی اخیراً پای یک مسلمان را شست و برخلاف آن پاپ قبلی که ارتدوکس و خیلی چیز بود، این‌ها فهمیدند که این‌جوری نمی‌شود. آن روش جواب نمی‌دهد. این پاپ الان آمده است، می‌گوید حکمت را ولش کن که نیست. ولی «جَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» را هم ولش کن چون اهل مباحثه نیست، حرفی ندارند. اما موعظه حسنه و محبت و عاطفه و این‌ها می‌کند. گفتند اولین پاپی است که پای مسلمان شسته است، پای چندتا پای زن را شسته، که اصلاً هیچ پاپی این کار را اصلاً نمی‌کند. بعد گفت ما اصلاً جهنم نداریم. همه‌اش فقط بهشت است. قضیه آدم و حوا را هم گفت سمبلیک است، واقعی نیست. برای این که همه موافق او بشوند.

خب پس این آیه می‌گوید خدمت به همه، منطقی و درست حرف زدن، رعایت احساسات و احترام به آن‌ها و استدلال و موعظه و «جَادِلْهُمْ». نه این که رها کن. آخه بعضی‌ها می‌گویند خب دیگه صلح کل، همه با هم هستیم. مثل همین پاپ. ما خودمان هم توی خودمان داریم. حتی آخوندهایی هم داریم پاپ‌مسلک هستند. بیشتر کشیش هستند تا آخوند. در مسئولین‌مان هم دیدم. این‌ها بیشتر اصلاً کشیش هستند. من یک وقت به یکی از خود همین آقایان معممی که همه می‌شناسید، به خودش گفتم. گفتم شما بیشتر به کشیش‌ها شبیه هستید تا به آخوند شیعه. هم افکارت، هم رفتارت. صلح کل با همه! بعضی‌ها ممکن است این را بگویند خب گفته است موعظه حسنه، حکمت، پس دیگر مجادله نکن، بحث نکنید. مناظره نکنید. قرآن می‌گوید نخیر، «جَادِلْهُمْ». سر مسائلی اختلاف داریم. منتهی چه جوری با آن‌ها بحث کن؟ «بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ». به بهترین روش ممکن. بهترین یعنی اخلاقی‌ترین روش، منطقی‌ترین روش، مؤدبانه‌ترین روش و با حساب و کتاب.

یکی از حضار: مثل علامه شرف‌الدین.

استاد: بله، ایشان و کسان دیگری که چقدر زیبا بحث می‌کنند. علامه امینی در الغدیر با اسناد اهل سنت، ریشه همه این حرف‌ها را زده است. یک جا هم توهین نکرده است. البته دو - سه جا هست عصبانی شده است چون طرف این‌قدر چرت و پرت می‌گوید عصبانی شده است. ولی باز هم من دیدم توهین نکرده است.

یکی از حضار: البته ادبیات آقای علامه کمی تند است.

استاد: بله چند جا هست که ادبیات او تند می‌شود. چون مطالبی که آن طرف می‌آورد، این‌قدر وقیح است، این‌قدر تناقض هست و وقاحت و دروغ در آن هست که اگر ما و شما باشیم فحش‌های بد بد بدهیم. امینی خودش را خیلی حفظ و کنترل کرده که آنجا تند شده است! ولی به مقدسات این‌ها توهین نکرده است. با بعضی افرادی که تحقیقاتی در این زمینه دارند. ولی توهین‌هایی که امروز می‌شود... تازه ممکن است حالا علامه امینی هم الان برای این شرایطی منابع و ادبیات دارد جهانی می‌شود کافی نباشد! این که رهبری گفت حق ندارید به مقدسات اهل سنت اهانت کنید، معنی آن این نیست که ما اختلاف نظر نداریم بلکه معنی آن این است که اختلافات را باید درست و بجا مطرح کرد. زمان دارد، مکان دارد، روش دارد. خب این هم صیغه امر است: «ادع»، دعوت کن. «جادل»، بحث کن. بگو ما این حرف‌های شما را قبول نداریم، این حرف‌ها را قبول داریم. منتها به چه روشی. این وجوب هست، اما به چه روشی؟

آیه 15 سوره شوری هم باز فرمان امر وجوب است که فرمود «فَلِذَلِکَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ». تمام جهان را دعوت کن. خب بلافاصله می‌فرماید این دعوت جهانی مشکلات دارد. دشمن درست می‌شود. لذا بلافاصله بعد می‌فرماید «فَاسْتَقِمْ». دعوت جهانی کن ولی پای آن بایست. هزینه آن را بپرداز. دشمن پیدا می‌شود، خطر پیش می‌آید. تحریم، مصیبت و... همه این‌ها را تحمل کن. باز صیغه امر و واجب آمده، بعد می‌فرماید که «کَمَا أُمِرْتَ»؛ چنانکه به تو فرمان داده شد که استقامت کن. دعوت کن، پای آن هم بایست. این ایدئولوژی و مکتب را جهانی کن «وَ اسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ» و هزینه آن را بپرداز. «وَ لَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ». وسط این مبارزه، خیلی‌ها خیلی چیزها می‌گویند، پاهایشان شل می‌شود، برای دنیا، قدرت، ثروت، زندگی، این حرف‌ها را می‌گویند.

خدای متعال به پیامبر(ص) می‌فرماید یک وقت دنبال نفسانیات این‌ها راه نیفتی. به حرف این‌ها گوش نکن. کسانی که سست می‌شوند، دوستانی که سست می‌شوند یا دشمنانی که می‌خواهند با تو معامله کنند، از تو یک چیزهایی می‌خواهند. «لَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ». به این حرف‌ها تن نده. پای این اصول بایست و ادامه بده.

آیه 108 سوره یوسف: «قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی». خدای متعال به پیامبر(ص) فرمان می‌دهد که تعارف نکن. خیلی صریح بگو. سانسور نکن، خودسانسوری نکن. صریح بگو: «هَذِهِ سَبِیلِی». خط من این است. حرف‌های ما این‌هاست. این مکتب و روش ماست. این سیره ما و سبک ماست. این را بگو. و بعد بگو «أَدْعُو إِلَى اللَّهِ». من همه بشریت را به سوی الله دعوت می‌کنم. «عَلَى بَصِیرَةٍ». این «عَلَى بَصِیرَةٍ» را دست‌کم مفسرین دو جور بحث می‌کنند. یکی می‌گویند این قید «أَدْعُو إِلَى اللَّهِ» قید داعی است. بعضی‌ها می‌گویند قید برای مدعو است. ممکن هم هست هر دویش باشد. بگو راه، خط من این است. به تمام جهان بگو خط من این است. «أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِیرَةٍ». من به سوی الله دعوت می‌کنم منتهی با بصیرت، نه بی‌بصیرت. من از شما ایمان چشم‌بسته نمی‌خواهم. ایمان با بصیرت. من نمی‌خواهم به شما یک دگم و جزمیات و خرافاتی را به اسم خدا به شما تحمیل کنم. با بصیرت به الله دعوت می‌کنم. یک وقت معنی آن این است که من خودم با بصیرت دارم دعوت می‌کنم. یعنی روش من، روش بصیرانه است. یعنی دعوت جهانی به سوی ارزش‌ها باید با بصیرت توأم باشد. صرف این که سرت را پایین بیندازی، که آقا ما داریم دعوت می‌کنیم. نه. پیامبر هم که پیغمبر است می‌گوید من دعوت که می‌کنم، اما در طول دعوت، روش دعوت من توأم با بصیرت است. پس چه این که من شما را دعوت می‌کنم به دین، منتهی دین توأم با بصیرت، آگاهی. نه دین کورکورانه. چه به این معنا باشد که روش من، دعوت من به الله، جهانی است، منتهی روش من در این دعوت، روش با چشم بسته، بدون عقل، همین‌طور سرت را پایین بینداز و برو نیست. من با بصیرت این کار را انجام می‌دهم. یعنی خدای متعال به پیامبر(ص) می‌گوید این کار را بکن.

بعد بصیرت چه کسی؟ بعد می‌فرماید «أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی». هم من، هم شمایی که با من راه می‌افتید، باید توحید بابصیرت باشد. این یعنی چه؟ یعنی صدور انقلاب یک رکن اصلی آن مسئله بصیرت است. مسئله دعوت و بصیرت است. نظامی‌گری آن حرف آخر است. اصل آن، دعوت و بصیرت است.

یکی هم حالا، بحث که ایشان می‌گوید هر کس از من تبعیت کند، «مَنِ اتَّبَعَنِی»، هر کس تبعیت کند، او هم باید مثل من باشد. او هم باید به همین شیوه، هم از مخاطب خود بصیرت بخواهد و هم خودش بابصیرت و هوشیارانه عمل کند. یعنی دینی که با روش عقلانی و حساب‌شده پیش برود و جهانی بشود. خب الان این به حساب داعش، این‌ها خلافت اسلامی جهانی می‌گویند! بصیرت در کار آن نیست. دوربین فیلمبرداری را روشن کرده، هی سر می‌برد. اصلاً شعور هم ندارد. این که روش دعوت نیست. این روش ایجاد تنفر است. بصیرت هم ندارد. حالا این که این آیات که هی می‌گوید بر شما واجب است چه کارهایی بکنید و... این بحث را فقها و مفسرین کرده‌اند که این واجب، مثلاً عینی است یا واجب کفایی است و مشهور فقها هم می‌گویند دعوت جهانی واجب کفایی است یعنی تا وقتی که خلأ پر نشده، بر همه واجب است که در این فعالیت جهانی بیایند. همه در کار صدور انقلاب بیایند تا به حد کفایت نرسیده است، بر همه واجب است. به حد کفایت که رسید، دیگر بر بقیه واجب نخواهد بود. اغلب فقها این را می‌گویند که این دعوت، واجب کفایی است. ظاهر قرآن هم همین را می‌فرماید طبیعی است. مثلاً وقتی می‌فرماید «وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ»، یک عده‌ای از شما کسانی باشند، جمعی باشند که «یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ». جهان را، بشریت را دعوت به خیر و دعوت به ارزش‌ها بکنند. بقیه دارید زندگی شخصی خودتان را می‌کنید، یک عده‌ای زندگی‌های شخصی خودشان را رها کنند و سراغ دعوت جهانی بروند. «وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ». یک عده‌ای از شما مسائل شخصی را رها کنید، راه بیفتید بشریت و جهان را دعوت به خیر و ارزش‌ها بکنید، و «یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ». جلوی زشتی و پلیدی و ظلم و فساد بایستند، مبارزه کنند و همه جهان و بشریت را به ارزش‌ها دعوت کنند. آن وقت اگر آن‌ها ضعیف بودند، کم بودند، نتوانستند، دیگران هم کمک کنند. لذا پیامبر(ص) اول شروع کرد و گفت «أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ». اول از قوم و خویش‌ها و نزدیک‌ها شروع کرد. بعد هی دامنه را گسترش داد. بعد قریش شد، بعد قبایل دیگر شد، بعد از مکه خارج شد. بعد از جزیرة‌العرب خارج شد. بعد شروع کرد آن نامه‌ها را نوشتن به صاحبان قدرت جهانی. که آن خودش هم چند ترم واقعاً باید در مباحث فلسفه سیاسی، علوم سیاسی، روابط بین‌الملل بحث بکنند. منتهی همه این‌ها را در کتاب‌ها گذاشتند، چرت و پرت می‌گویند. باید برای هر کدام از این روایت‌ها و آیه‌ها باید هم در حوزه، هم در دانشگاه صدها پایان‌نامه نوشته بشود. متأسفانه این‌جوری است که بعد آن نامه‌ها را می‌نویسند. پس من دسته اول و دوم را گفتم. این آیاتی که اخیراً خواندم، مثل «ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ» تا به بعد، این‌ها دسته دوم بود. من یادم رفت بگویم. چون آن اولی چه بود؟ این که رسالت، جهانی است. دومی این است که دعوت، جهانی است. و «مَنِ اتَّبَعَنِی». غیر خود من هم باید این کار را بکنند، روش آن را هم عرض کردیم.

حالا این که الان عرض می‌کنم دسته سوم از آیات است. آیاتی که می‌فرماید مبارزه با ظلم و فساد در سطح جهان و برای همیشه هست. محدود به زمان و مکان خاصی نیست. آیه 25 سوره حدید که اصلاً یکی از فلسفه‌های دین این است. «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ». ما رسولان خودمان را با بینه و ادله آشکار فرستادیم. حرف آن‌ها روشن است. دلیل و استدلال آن‌ها روشن است. «وَ أَنْزَلْنَا مَعَهُمُ»؛ سه چیز را با آن‌ها نازل کردیم. مأموریت جهانی با این سه تا لازمه است. سه تای آن باید باشد. یک) «الْکِتَابَ»، معرفت، آگاهی. دو) «وَ الْمِیزَانَ»، ترازو، عدالت، حقوق. «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ». تا جامعه بشری و جهانی، «الناس» همه جهان هر چه بیشتر به قسط را اقامه کنند و به سهم خودشان از زندگی دنیوی و اخروی برسند و به عدالت نزدیک‌تر شوند. و در جای دیگر می‌فرماید: «وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ». حدید، آهن، فولاد. بعضی مفسرین گفته‌اند صنعت، تکنولوژی، تکنولوژی نظامی. "حدید" نماد قدرت، اقتدار است. یعنی ما کتاب، ترازو، آهن، هر سه تای آن. و جهانی است. کتاب، معرفت، این معرفت و این مکتب، جهانی است. ترازو، این است که حرف نزن، فقط سخنرانی و بحث‌های تئوری و روشنفکری که فقط کتاب کافی است، نخیر. قسط، ترازو. همه بشر باید به حقوقشان برسند. نگران عدالت اجتماعی و عدالت اقتصادی باشید. اگر نگران حقوق مادی مردم نباشی، نمی‌توانی بعد آن‌ها را به آخرت موعظه بکنی. به حرف تو گوش نمی‌کنند. باید نگران نان و آب و برق و مسکن و بهداشت این‌ها باید باشی. قسط همین است. قسط مادی هم همین‌ها است. این‌ها هم الهی است. این‌ها سکولار نیست. سه) آهن، فولاد. یعنی چه؟ یعنی بحث‌های علمی و روشن‌فکری و کار فرهنگی لازم است، اما کافی نیست. دعوت به قسط و عدالت اجتماعی و این‌ها هم لازم است، اما کافی نیست. یک چیز دیگری باید باشد که از این دو تا، یعنی از کتاب و ترازو، حمایت و حفاظت کند و آن جهاد است. حدید و اقتدار است. بعضی از مفسرین به شمشیر، به سلاح ترجمه کردند. باید با قدرت نظامی تشکیل بدهید که بشود از کتاب و از ترازو، یعنی از معرفت و عدالت، حمایت کنید. چون معرفت و عدالت اگر حمایت نظامی از آن نشود، قدرت‌های جهانی این‌ها را زیر پا می‌گذارند.

یک آیه دیگر هم در این باب بخوانم، آیه 135 سوره نساء: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ». «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» مال زمان و مکان خاصی است؟ نه. شامل الان و اصحاب پیغمبر می‌شد، شامل بنده و شما هم می‌شود، شامل تا ابد، تا آخرالزمان هم هست. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا»؛ خداوند فرمان می‌دهد، بر شما واجب است، هر کس که ایمان آورده و این اصول را قبول کرده است، «کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ». نمی‌فرماید قائمین بالقسط. می‌گوید "قوامین". فرق "قائم" و "قوام" چیست؟ قائم برای عدالت تلاش می‌کند، اما نه با همه ظرفیت خود. "قوام بالقسط" یعنی کسی که با تمام ظرفیت و قدرت خود، خودش را فدای قسط و عدالت و مبارزه با ظلم در سطح جهان می‌کند. خداوند می‌گوید ای مؤمنین تا ابد، با همه توان و ظرفیت برای اقامه قسط و عدالت بپا خیزید. مسئول قسط و عدالت در سراسر جهان هستید. «شُهَدَاءَ لِلَّهِ». و برای خدا شهادت بدهید. شما باید شاهد اجرای عدالت باشید. فقط حرف نزنید. پای آن بایستید تا خود شما ببینید که عدالت اجرا شد. شاهد باشید. نه این که ما گفتیم و رفتیم. نه، بگو و نرو. بگو و بایست و شاهد باش که عدالت اجرا شد. مظلوم به حق خود رسید، ملت‌ها از زیر بار ظلم و ستم آزاد شدند. از این دسته هم درمی‌شویم، آیات زیاد است.

دسته چهارم، آیاتی از قرآن است که فرمان می‌دهد که باید بدون قید زمان و مکان، در سراسر جهان حکومت اسلامی تشکیل بدهید. چرا؟ چون شما اصلاً اگر بخواهید دعوت جهانی بکنید، مبارزه با ظلم جهانی بکنید، قسط، یعنی حقوق، عدالت اقتصادی را در سطح جهان اجرا بکنید، مگر بدون قدرت و حکومت می‌شود؟ اصلاً ترجمه آن حدید، حکومت می‌شود. قوانین حکومتی که ضمانت اجرا داشته باشند. گسترش دعوت اسلام، رساندن پیام توحید و عدالت به جهان، مشکل درست می‌کند. یک عالمه کسانی هستند که جلویت می‌ایستند که این‌ها صاحبان قدرت و ثروت جهان هستند، دارند می‌چاپند، می‌خورند، جلویت می‌ایستند. سلاح برمی‌دارند. خب حالا اگر او حدید را برداشت، باید شما هم برداری یا باز می‌گویید که آقا ما کتاب داریم، ترازو داریم، جان ما حدید را کنار بگذار! او می‌گوید نخیر آقاجان. باید یک مرتبه حدید را بالا بیاوری بگویی ببخشید در ضمن، ما کتاب و ترازو داریم، ولی حدید هم هست. حواست باشد. تو با حدید می‌خواهی به بشریت حمله کنی، ما با حدید از بشریت دفاع می‌کنیم. تو می‌خواهی به زور قدرت نظامی بگویی که ظلم و فساد را جهانی کنی، ما به زور قدرت نظامی، با عملیات جهادی، ما عدالت را و حقیقت و توحید را جهانی می‌کنیم. چطور تو می‌توانی، ما نمی‌توانیم؟

من از بعضی افراد تعجب می‌کنم که می‌گویند آقا یواشکی... نگوییم، ما نیستیم، نه. ما فقط برای مسلمین دعا می‌کنیم. یعنی چه آقا؟ حیف وقت نیست که من همه این‌ها را بگویم، من خواهش می‌کنم این پیام امام را، با این که همه شما دیدید، زمان قطعنامه پیام حج را گفت. این را شماها مخصوصاً صد بار بخوانید. آورده بودم بخوانم، ولی دیگر وقت نیست. خیلی صریح می‌گوید آقاجان اینجا خانه همه انقلابیون جهان است. خانه دوم همه شماست. ما پای آن ایستادیم. ما می‌خواهیم تمام این حکومت‌ها را سرنگون کنیم. ما می‌خواهیم هسته‌ها و نقاط کلیدی جهان را فتح کنیم. بله ما این هستیم. «قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی». خط ما این است.

آمریکا، از آن طرف دنیا می‌گوید ما به خاطر منافع و امنیت ملی خودمان، حمله می‌کنیم کشورهای اسلامی را اشغال می‌کنیم. ما اینجا این بغل هستیم، خودمان مورد هجوم هستیم، تهدید هستیم، باز این‌ها می‌گویند نه آقا نگویید ما می‌خواهیم تنش‌زدایی کنیم. ما اصلاً منظوری نداریم. ما اصلاً نگاه نکردیم، نگاه چپ هم به اینجا نکردیم. این عراق متعلق به خودتان است، افغانستان هم متعلق به خودتان است. جالب است انگلیس‌ها زمان قبل از مشروطه که آمده بودند این مناطق را گرفته بودند، از جمله هند و افغانستان را آمدند از ایران جدا کردند، بعد به شاه قاجار نامه نوشته! وقاحت را ببینید! می‌گوید که ما و شما همسایه هستیم. انگلیس از آن طرف دنیا آمده می‌گوید ما و شما همسایه هستیم. باید برای همدیگر همسایگان خوبی باشیم. همسایه باید حقوق همسایه را رعایت کند. این مرتیکه شاه و دربار هم به او می‌گویند که بله، در اسلام هم به همسایه خیلی توصیه شده است! این‌قدر احمق است! همسایه‌ها باید هوای همدیگر را داشته باشند! چطوری تو از آن طرف دنیا آمدی اینجا همسایه ما شدی؟ خب ما می‌خواهیم بیایم آنجا همسایه شما بشویم!

من آمریکای لاتین رفتم، می‌گفتند این‌قدر صهیونیست‌ها و آمریکایی‌ها حساس هستند. گفتند آمریکای لاتین حیاط خلوت ما بوده است، شما چه‌کار می‌کنید اینجا؟ خودشان همه جای دنیا هستند. روش، همین روش امام درست است. همین که رهبری گفت آقا جان، ما می‌آییم کرانه باختری هم در خدمت شما هستیم. تا حالا غزه و لبنان بود، از این به بعد ان‌شاءالله در کرانه باختری ما در خدمت شما هستیم. ما آنجا می‌آییم همسایه شما می‌شویم چرا هی شما زحمت می‌کشید اینجا می‌آیید؟ ما حالا خدمت شما می‌آییم. چرا همه‌اش شما بیایید؟ اگر خاله‌بازی هم باشد، دیگه حالا نوبت ماست. شما دویست سال است هی در خانه ما تشریف آوردید بیرون نرفتید. همسایه بودی که آمدی بالای سر من نشستی، پا نشدی. حالا ما از این به بعد می‌خواهیم جبران کنیم، ما خدمت شما می‌آییم.

ما الان باید در این درگیری‌های داخل آمریکا، رنگین‌پوستان، سیاه‌پوستان، آنجاها، ما باید حضور داشته باشیم. خیلی زمینه هست. به شما بگویم این ملت آمریکا، اگر این بافت رسانه‌ای و ساختار سرکوبگر این‌ها یک کمی شل بشود، آمریکا یک کشوری است که به سرعت تجزیه می‌شود. من دو- سه بار رفتم. من این را همین‌جوری نمی‌گویم، دو سه بار که آمریکا در سمینارها رفتم با تیپ‌های مختلف حرف زدم، اصلاً یک لایه‌هایی از نفرت و تردید و بیگانگی در آنجا هست. منتهی این‌ها پدرسوخته‌ها، حکومت و مباحث رسانه‌ای و... هست دارند کنترل می‌کنند. باور کن اصلاً اگر یک مقدار شل بشود ازهم می‌پاشد. مثلاً همین فشارها که روی ما در مقاطع مختلف آمد، مثلاً همین سال 88 و جاهای مختلف، یک‌صدم آن به این‌ها بیاید، این‌ها متلاشی می‌شوند. خیلی نفرت‌های عجیب غریبی هست و درست استفاده نمی‌شود، یعنی توان آن را نداریم؟ یا عرضه آن را نداریم؟ نمی‌خواهیم؟ یک عده‌ای نمی‌توانند؟ نمی‌خواهند؟ نمی‌دانم!

ما الان باید هزاران نیرو دانشجو، طلبه، جوان‌ها را تربیت کنیم. اینجا از بس بیکار هستند همه به جان هم افتادند. سر چیزهای الکی به هم گیر می‌دهند. دیدید این زن و شوهرهایی که بیکار هستند، مرفه و بیکار هستند، بیشتر هی الکی به همدیگر گیر می‌دهند. این‌هایی که کار می‌کنند، اصلاً وقت ندارند که به هم گیر بدهند، دعوا کنند. این‌قدر کار می‌کند خسته می‌شود می‌آید آنجا، چهار تا چیز جزئی هم که می‌بیند، اصلاً توجه نمی‌کند، رد می‌شود. می‌گوید برو بابا، حال داری! ولی وقتی که همین‌طوری الکی، بیکار نشستند همین‌طور به همدیگر نگاه می‌کنند، دعوا راه می‌اندازند. باور کنید خیلی از دعواهای سیاسی همین‌جور است. یک مشت... یک چند هزار آدم را باید سرریز بیرون بریزی، بروند در کشورهای مختلف، پخش شوند، بروند آنجا، شماها را نمی‌گویم، آن‌هایی که جوان‌تر هستند، بروند ازدواج کنند، شماها را نمی‌گویم بروید ازدواج کنید. این جوان‌ها بروند از آنجاها زن بگیرند، بمانند، زندگی کنند.

شما می‌دانید انگلستان با اهداف پلید، ما با اهداف الهی باید این کار را بکنیم. آن‌ها، انگلیس در قرن نوزده با اهداف پلید، سرریز جمعیتش، یعنی پلیدهای جمعیتش، نه پاک‌هایشان را، پلیدها را، از توی زندان‌ها، قاچاقچی، دزد، چند ده هزار، چندصد هزار، اضافه جمعیت داشت. این‌ها را به استرالیا، به آمریکای جنوبی، به جنوب آفریقا، چهار- پنج تا کشور فرستاد، همین استرالیا را این‌ها درست کردند. این‌ها همه انگلیسی بودند. حتی اعدامی‌ها و دزدهایشان را هم فرستادند، گفتند آقا برو آنجا، هر غلطی می‌خواهی برو آنجا بکن. این‌ها را می‌فرستادند به جان سرخ‌پوست‌ها، بومی‌ها، آفریقایی‌ها بیچاره‌ها که نابودشان کنند، بعد هم می‌گفتند از هر کسی زمین گرفتی، برای خودت. به جای این که اینجا در زندان بمانی برو. آن‌ها با این کثافت‌ها این کارها را می‌کنند! آن وقت ما می‌توانیم انسان‌های صالح، این‌قدر الان جوان‌های خوبی در حوزه و دانشگاه داریم که همه‌اش می‌پرسند چه‌کار کنیم؟ خدا شاهد است اگر این‌ها درست مدیریت بشوند، هزاران نفر، یک آموزش‌های دو- سه ساله ببینند و بروند، نه برای کارهای نظامی و این حرف‌ها. بروند زندگی کنند، کار فرهنگی بکنند، حالا کارهای دیگری هم اگر شد، بکنند! ولی برای حضور اجتماعی و فرهنگی بروند، غوغا می‌شود.

آیه 103 سوره آل عمران: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَ لَا تَفَرَّقُوا». آن نظام‌نامه‌ای که پیامبر در مدینه دارند که آن را هم من توصیه می‌کنم ببینید. آنجا پیامبر شاید اولین باری است که پیامبر می‌فرماید مسلمانان امت واحده هستند. تعبیر امت واحده را تا جایی که یاد من می‌آید، شاید اولین بار پیامبر آنجا به کار برده است. خب امت واحده بدون تشکیل حکومت نمی‌شود. یا آیاتی که راجع به وحدت اسلامی آمده است، مثل همین «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَ لَا تَفَرَّقُوا»، مثل آیه 10حجرات، «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ». این‌ها و این قبیل آیات که صریحاً دارد صحبت می‌کند که باید یک وحدت جهانی، یک امت واحده جهانی و یک حکومت جهانی تشکیل بدهید. امت گفت همه با هم برادر هستید. اعتصام به حبل‌الله بکنید، متفرق نشوید، یعنی در یک سازمان نظامی، اجتماعی، جمعی واحد با هم زندگی کنید، شبکه بشوید، هوای همدیگر را داشته باشید، با هم برادری کنید، حواستان به همدیگر باشد، یعنی چه؟ می‌شود بدون قوانین اجتماعی؟ بدون ضمانت اجرای قانون می‌شود؟ بدون مدیریت نظام تعلیم، تربیت و رسانه می‌شود؟ این‌ها همه یعنی حکومت. مگر حکومت شاخ و دم دارد؟ حکومت یعنی همین، همین نهادها. بعد باید زکات بگیری، صدقه بدهی، مالیات بگیری و بدهی و درست مصرف کنی، احکام اجتماعی. این‌ها بدون حکومت، این مقصود قرآن تأمین نمی‌شود. مبارزه با ظلم هم خیلی جاها بدون قدرت و حکومت، امکان ندارد. نمی‌توانی به عنوان یک شهروند جلوی ظلم خیلی‌ها را بگیری. حکومت باید تشکیل بدهی. پس عدالت اجتماعی، برقراری قسط، ایجاد وحدت، تشکیل امت واحده، اجرای احکام اجتماعی اسلام، این‌ها همه به مسئله حکومت اسلامی جهانی گره خورده است. پس قرآن به تلاش برای تشکیل حکومت جهانی فرمان می‌دهد. البته زور ما نخواهد رسید. یک بخش‌هایی را می‌توانیم، بعد ایشان، آقا که تشریف بیاورند، این کار دیگر جهانی خواهد شد.

دسته پنجم از آیات، آیاتی است که اصلاً صریحاً مربوط به جهاد است. یکی دو نمونه از آن را عرض کنیم. آیه 75 سوره نساء که خیلی لحن عجیبی دارد. توبیخ می‌کند که چرا به داد مستضعفین جهان نمی‌رسید. خداوند می‌فرماید چه مرگتان است؟ «مَا لَکُمْ»؟ چه مرگتان است؟ «مَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ». چه مرگتان است که نشسته‌اید تکان نمی‌خورید، در راه خدا و در راه مستضعفین جهان شمشیر نمی‌کشید و سلاح برنمی‌دارید و در سطح جهان در دفاع از آن‌ها نمی‌جنگید؟ این خیلی آیه عجیبی است. دعوت صریح به نبرد مسلحانه، جنگ چریکی و مسلحانه در سراسر جهان است. هر جا که مستضعفی هست ولو غیرمسلمان. این در پنج قاره عالم است. این لحن هم، لحن سؤال است، اصلاً لحن تعجب و توبیخی است.

ببینید یک وقتی می‌گویند که آقا بلند شوید بروید این کار را بکنید. یک وقتی می‌گویند چه مرگتان است که این کار را نمی‌روید بکنید؟ شما را چه شده؟ «مَا لَکُمْ»؟ چه شده که شما نشسته‌اید و سلاح برنمی‌دارید، راه نمی‌افتید در سراسر جهان از مستضعفین دفاع کنید؟ «وَ مَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ». چرا نمی‌روید با ستم و کفر در سطح جهان بجنگید و از مظلومین دفاع کنید، از حقوق، از حق الهی، از حقیقت الهی دفاع کنید؟ بعد توضیح می‌دهد. «مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ». این همه مردان و زنان و کودکانی که در سراسر جهان تحت ستم هستند. کسانی که «الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا». مدام دارند با زبان یا زبان بی‌زبانی می‌گویند خدایا ما را از دست این حکومت‌ها، این کسانی که حاکمان و صاحبان قدرت و ثروت آن ظالم هستند، ستم می‌کنند، حقوق ما را پایمال می‌کنند، خدایا ما را از دست این‌ها نجات بده. «أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْیَةِ». ما اصلاً از این کشورها فرار کنیم، برویم یک جای دیگر زندگی کنیم. خدایا ما را از اینجا خلاص کن. خداوند می‌فرماید صدای این مستضعفین را در جهان نمی‌شنوید؟ این آیه معنی دیگری دارد غیر از این چیزی که عرض می‌کنم؟ می‌فرماید چه مرگتان شده است که صدای زنان و مردان و کودکانی را که در سراسر جهان تحت ستم هستند و خداخدا می‌کنند، مسیحی‌اش، بودایی‌اش، همه‌شان واقعاً همین‌طور هستند. خداخدا می‌کنند که خدایا اولاً اینجا که عدالت اجرا نمی‌شود، اقلاً یک جوری بتوانیم از اینجا دربرویم، فرار کنیم. برویم یک جای دیگر گور خودمان را بکنیم. خداوند می‌فرماید چطور است که صدای این‌ها را نمی‌شنوید؟ کسانی که می‌گویند «وَ اجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیرًا». با زبان یا با زبان بی‌زبانی می‌گویند خدایا ما را از این شهر - البته مصداق و شأن نزول این آیه مکه است - که بروید مکه را از دست این‌ها آزاد کنید و ما را از اهل ستمگر بیرون ببر و از طرف خودت یک ولیّ و ولایت و حاکم الهی برای ما بفرست. ما به ولایت تن می‌دهیم اما خدایا به ولایت تو تن می‌دهیم، نه به ولایت این ستمگرهای فاسد. و از طرف خودت خدایا به ما کمکی برسان.

خداوند می‌فرماید صدای این ملت‌ها را که می‌گویند خدایا کمکمان کن، شما مؤمنین صدای این‌ها را نمی‌شنوید؟ این‌ها می‌گویند خدایا کمک‌مان کن. خب شما وظیفه دارید بروید آن‌ها را کمک کنید. چطور صدای این‌ها را نمی‌شنوید؟ چطور نشسته‌اید نگاه می‌کنید؟ این هم فرمان به جهاد مسلحانه در دفاع و خلاصی و رهایی همه مستضعفین جهان است ولو غیرمسلمان. جهاد جهانی است.

آیه 193 سوره بقره: «وَ قَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ». واجب است بر شما که با دشمنان حق، پیکار و جنگ کنید تا در سراسر جهان، تا جایی که می‌توانید، فتنه و توطئه‌هایی که دارند می‌کنند تا مردم را از دین خدا، از توحید و عدالت دور بکنند، این فتنه شکست بخورد. وظیفه دارید در سطح جهان با این فتنه و فساد مبارزه کنید و با این ظلم و دین مخصوص خدا باشد. فقط دین خدا در جهان باشد نه دین شرک و ظلم و این‌ها. این هم باز یک وظیفه جهانی است.

در روایات هم در این مباحث زیاد است، البته این‌ها معنی‌اش تحمیل دین نیست. ما در سنت رسول‌الله، این که شمشیر بگذارند روی گردن مردم معمولی، بگویند باید مسلمان بشوید، راجع به مشرکین نداریم. در مورد چند نفر از آدم‌های که سردسته‌های کفر و ظلم و جنگ بودند، ممکن است شده باشد.

یک وقتی دارد که بعد از نبرد به نظرم احد بود نه احد نبود، گفتند آقا دشمن دارد برمی‌گردد، پیامبر(ص) فرمودند که سریع آماده شوید بیرون برویم قبل از این که این‌ها به مدینه حمله کنند ما در کوهستان، در مسیر، به این‌ها باید کمین بزنیم. تک کنیم که آرایش نظامی آن‌ها به هم بخورد، نتوانند بیایند. آن وقت آنجا دارد باران شدیدی آمد، لباس پیامبر(ص) خیس شد. بعد ایشان از جمع فاصله گرفتند، یک کمی آن‌طرف‌تر رفتند که لباس خودشان را در بیاورند که مثلاً خشک بشود‌ و جلوی جمع لخت نشوند. یک مرتبه یکی از نیروهای گشتی شناسایی مشرکین بالای سر پیغمبر، آنجا در همان منطقه بود، پیامبر هم بی‌سلاح بود و لباس‌ها را هم درآورده بود، این با شمشیر آمد سراغ پیغمبر. بعد گفتش که خب چطوری؟ حالا اینجا من هستم و تو. گفت چه کسی تو را کمک می‌کند تا تو را الان از دست من نجات بدهد؟ پیامبر(ص) فرمودند خدا. گفت آقاجان این من و این شمشیر و این هم گردن تو. خدای تو کجا بود؟ به طرف پیغمبر حمله کرد، پای او به یک سنگی چیزی گیر کرد، افتاد زمین. پیامبر شمشیر او را برداشتند. آمدند بالای سر او، گفتند حالا تو را کی از دست من نجات می‌دهد؟ چون تو که به خدا عقیده نداری. این گیر کرد، آدم زرنگی هم بود. گفت حالا کی تو را از دست این شمشیر نجات می‌دهد؟ گفت اخلاق محمد. گفت بزرگی تو من را نجات می‌دهد. بعد جالب است، اینجا پیامبر، خب این آمده است بکشد پیغمبر را، جزو سپاه دشمن است. کشتن او به لحاظ فقهی و این‌ها اشکال ندارد. یا حداقل اسیر کردن او. پیامبر شمشیر نگذاشتند روی گردن او که باید هم الان بگویی «لا إله إلا الله» و الا می‌کشمت. خیلی عجیب است. پیامبر شمشیر را برداشتند، فرمودند که برو. ولی چند کلمه با تو حرف می‌زنم راجع به این‌ها برو فکر کن. همانجا شروع به دعوت و صحبت کردند. چند آیه قرآن، خداوند را برایش خواندند، دوباره صحبتی کردند، گفتند برو و فکر کن. من تو را به مسلمانی مجبور نمی‌کنم. نه می‌کشمت، نه اسیرت می‌کنم. برو و این رفت و اتفاقاً مسلمان شد. آزادی و آگاهی معیار دعوت است، نه جبر این‌جوری. اما موانع اسلام را باید برداشت. موانع مسلمان شدن مردم را که معمولاً صاحبان قدرت و ثروت هستند، آن‌ها را باید کنار زد تا مردم خودشان آگاهانه تشخیص بدهند و تصمیم بگیرند. این سیره پیغمبر بوده است، سبک زندگی سیاسی پیغمبر بوده است. آنجا اشراف قریش، اهل عناد و فساد، قدرت‌طلب‌ها، مسئولین بت‌خانه‌ها بودند. الان چه کسانی هستند؟ الان همین آمریکا و ناتو و صهیونیست‌ها و این حکومت‌های فاسد منطقه هستند. با این‌ها باید مبارزه کرد. بعد مردم، ملت‌ها آزاد می‌شوند، خودشان تصمیم می‌گیرند. نه این که بخواهیم آن‌ها را به زور مسلمان کنیم. این‌ها یک عده مستضعف مردم را فریب می‌دهند، مانع ایمان آن‌ها می‌شوند، آن‌ها را به جنگ پیغمبر در خط مقدم می‌فرستند، مثل همین کاری که جاهای دیگر دارند می‌کنند، و پیامبر سعی می‌کردند برخوردهای نظامی با این بدنه را به برخوردهای غیرنظامی و مسالمت‌آمیز تبدیل کنند که خون ریخته نشود. اگر یک جایی هم مجبور به درگیری نظامی می‌شدند، همیشه فرمان پیامبر، فرمان امیرالمؤمنین هم همین بوده است، حتی سیدالشهدا در کربلا، می‌فرمودند اولین گلوله از طرف ما شلیک نخواهد شد. اولین شهید را ما باید بدهیم. اصلاً این تز پیغمبر و امیرالمؤمنین، سیدالشهدا، امام حسن مجتبی(سلام‌الله علیهم) همه همین بوده است. ما هرگز اولین تیر را پرتاب نخواهیم کرد. اولین کشته را هم ما باید بدهیم. آن‌ها باید جنگ را شروع کنند. و فرمودند هیچ جنگی را بدون صحبت کردن، شروع نکنید. بگویید ما برای چه می‌جنگیم؟ دعوا سر چه چیزی است؟ لذا می‌بینید پیامبر می‌گفتند، امیرالمؤمنین می‌گفتند، امام حسن می‌گفتند، سیدالشهدا هم در کربلا قبل از هر حمله و یورشی که یک عده شهید می‌شدند، یک خطبه ولو چند دقیقه‌ای دارند. هی می‌گویند که آقا قضیه این است، قضیه این است. البته اینجا عرضم را با این مسئله "جهاد" ختم می‌کنم، این که می‌گویند جهاد ابتدایی، جهاد دفاعی، بعضی‌ها می‌خواهند به حساب پیغمبر اهل مسالمت بوده است، همه جهادها دفاعی بوده است. خب به یک معنای عام بله، اما به یک معنای خاص و دقیق، نه. بخشی از عملیات‌های پیغمبر کاملاً هجومی بوده است. یعنی هم تک داشتند، هم پاتک. هم حمله هجومی بوده است، هم دفاع. اما هجوم به مردم برای مجبور کردن با شمشیر به مسلمانی نبوده است. برای این بوده است که قدرت‌های حاکم بر مردم که نمی‌گذارند مردم حرف دین خدا را بشنوند و خودشان تصمیم بگیرند، این موانع را از سر راه بردارند. این زنجیرها را پاره کنند، تا بعد مردم خودشان تصمیم بگیرند. هجومی‌شان، جهاد ابتدایی‌شان هم این‌جوری بوده است، نه این که ما حمله می‌کنیم غارت کنیم و فلان!

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha